ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

272

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

متشكل و مجهز كرد و حركت كرد تا اينكه به جندران آمد و آنجا كوهستانى بود ميان او و قيروان در فاصله سه روز راه عدهء اعراب سه هزار سوار بود و همين كه اعراب لشكريان صنهاجه و بردگان را با المعز بديدند درشگفت شدند و بر آنها بزرگ بجلوه درآمد ، مونس بن يحيى به آنها گفت : امروز روز فرار نيست . به او گفتند : ما كجاى آنها را ميتوانيم هدف قرار دهيم و اينها همه پوست پوشيده ( مانند برگستوانهاى زمان باستانى ) و كلاه خود بر سر نهاده‌اند . به آنها گفت : چشمهايشان را نشانه كنيد . پس آن روز را « يوم العين » ناميدند . جنگ درگير شد و شدت يافت . صنهاجه اتفاق بر هزيمت و تنها گذاردن المعز با بردگانش نمودند تا به‌بينند چه ميكنند و بيشترشان كشته شوند و آنگاه عليه اعراب برگردند . صنهاجه بنابر آن اتفاقى كه كردند رو به هزيمت نهادند و بردگان با المعز پايدارى كردند . كشتار ميانشان افزون گرديد و گروهى بسيار از آنها كشته شدند صنهاجه خواستند عليه اعراب بازگردند ، نتوانستند و هزيمت‌شان استمرار پيدا كرد و گروهى بسيار از صنهاجه كشته شدند و المعز به حال انهزام وارد قيروان و با كثرت عده‌اى كه بهمراه داشت شكست خورد و اعراب اسبها و چادرها و آنچه در آنها بود و غيره را گرفتند . و در اين باره شاعر گفته است : « و ان ابن باديس لافضل مالك * و لكن لعمرى ما لديه رجال » « ثلاثون الفا منهم غلبتهم * ثلاثة الف ان ذو المحال » مفاد اين دو بيت به فارسى چنين است كه : ابن باديس بهترين فرمانرواست و لكن بجانم سوگند كه مردانى گرد خود ندارد و سى هزار نفرشان مغلوب سه هزار نفر شدند و اين از محالات مينمود . همين كه در اين سال روز قربان فرا رسيد المعز بيست و هفتهزار سوار كرد آورد و رو به اعراب نهاد . المعز با آن عده مجرد و سبكبار عزيمت كرد و پيش از آنكه خبر به اعراب برسد پيشى جست و بر اعراب نماز عيد ميگذاردند هجوم آورد . اعراب بر اسبان خود سوار شده حمله كردند ، صنهاجيان منهزم شده و جمع فراوانى از آنها كشته شد .